به مناسبت اولین دندان امیر فربد رفتیم تا برایش عروسک بخریم. گفتیم بگذاریم خودش انتخاب کند. خب انتخابهایش کمی گران بود. آمدیم حساب کنیم فروشنده اش که یک زن بود گفت می شود بغلش کنم. گفتیم می شود و با خنده رفت توی بغل فروشنده. بعد تعارفمان کرد کمی بنشینیم. گفتم پس شما بمانید من می روم موکت بگیرم برای آشپزخانه. وقتی برگشتم فربد هنوز توی بغل فروغ بود. توی ماشین محبوبه گفت که اسم آن فروشنده فروغ بوده و سی و پنج سالش بوده و هنوز مجرد است و اینکه می ترسد مادر شدن اش دیر بشود.

منبع : قناری معدن |زرافه قرمز
برچسب ها : فروشنده